امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

عشق فسقلی من

نی نی کوچولومون صدرا

در تاریخ 14/7/93 یه نی نی جدید به جمع نوه های ما اضافه شد. اسمش گذاشتیم صدرا تو کلی دوسش داری و همش باهاش بازی میکنی و تا میاد میشینی پاهات دراز میکنی میگی بذارش رو پاهام عشقم عزیزدلم حسابی مواظب صدرا کوچولو هستی اونم وقتی میاد بغلت کلی برات میخنده     امیر علی و صدرا کوچولو     امیر علی و سینا       ...
27 بهمن 1393

خلاقیت فسقلی من

الان 2 سال و 5 ماه داری الهی من فدات بشم که حسابی بزرگ شدی تازگیا یه کلمه جدید ساختی همش تکرار میکنی و میگی: آمپوزومه یا آمپوســـُمه  اینو میگی تا بقیه هم تکرار کنن بقیه هم که تکرار میکنن کلی بهشون میخندی تازه همش میگی قسطنطنیه  تا بقیه هم تکرار کنن من دورت بگردم ماشـــــــــــــــــــــــالــــــــــا ...
27 بهمن 1393

امیرعلی به خرید میرود

هر روز با باباصفر یا دایی جون یا خاله ها میری مغازه کنار خونه ماردجون، مغازه آقا مهدی واسه خودت خوراکی میخری. یه بار با باباصفر رفته بودی بوم بوم خریده بودی که حسابی هم گازدار هست و مناسب سن تو نیست. کم کم میخوردی و همش ادا درمیاوردی که یعنی خیلی بده شماها نخورین یه بار با خاله سوسن رفته بودی مغازه آقا مهدی گفته بودی سلام خوبی؟ آقا مهدی هم کلی تورو دوس داره جوابتو داده بود. خاله سوسن بهت گفته بود آقا مهدی بوم بوم نداره برات آبمیوه آناناس بگیرم؟ تو وروجک گفته بودی: من بوم بوم میخوام و به بوم بومی که توی یخچال مغازه بود اشاره کرده بودی . خاله سوسن گفته بود اینا خوب نیس آبمیوه آناناس خوبه خوشمزه هست تو هم برگشته یودی بهش گفته بودی: م...
10 بهمن 1393

مدرسه رفتن امیرعلی گِردَم

قشنگ خاله، یه شب ساعت 8 شب بود گفتی میخوام برم مدرسه. یه مداد برداشتی و یه کتاب که جلدش صورتی بود و دوسش داری برداشتی گذاشتی زیر دستت راه افتادی و رفتی با همه دست دادی و به همشون گفتی کاری نداری؟میخوام برم مدرسه هم بوست کردن و گفتن مواظب خودت باش با همه خداحافظی کردی رفتی در اتاق باز کردی و رفتی تو حیاط دمپاییت پوشیدی و داشتی میرفتی سمت در حیاط که مامانی سودابه اومد بغلت کرد و برات گفت که شبا کسی مدرسه نمیره تا راضی شدی و برگشتی اومدی تو اتاق من فدات بشم با مدرسه رفتنت   هروقت منو خاله سوسن بخوایم برمی بیرون بدو بدو میای میگی منم میام خـَمرات   ...
10 بهمن 1393

عزیز قشنگم

عزیزدلم حسابی شیطون شدی. میگی :آب میوام توی لیوان برات آب میارن هرچقدشو که خواستی میخوری بقیه شو همچین چشمات شیطوووون میکنی و با شیطنت نگاه خاله سوسن میکنی با صدای آروم میگی:بریزم؟. همه آب توی لیوان خالی میکنی رو خاله سوسن   تازگیا همش دلت میخواد برات زنگ بزنن و با بقیه حرف بزنی. پشت تلفن اینقد ناز حرف میزنی قربونت برم اون روز برات زنگ زدم گوشی برداشتی گفنم: سلام خاله جون گفتی: ســـــلام، خوبی، سلامتی؟ ازت پرسیدم:کجایی؟ گفتی: خونمون. گفتم : چیکار میکنی؟ گفتی: مــــــــَن داااااارم........مـــــَن داااارم ...مـَن دارم اذیت میکنم   بعد ازت پرسیدم:غذا خوردی؟ گفتی: نه نخوردم. گفتم : خب به مامانیت بگو بهت غذا بده ب...
10 بهمن 1393

نازگلی من

الان که دارم اینا رو برات مینویسم خوشکلم دو سال و چهار ماه داری. این روزا عاشق تلفن شدی. همش تلفن برمیداری و میگی: الو سلام. خوبی؟ سلامتی؟ موبایل خالع ملی برمیداری و میگی آهنگ میخوام تا برات آهنگ بذاریم و کلی برامون میرقصی. گوشی من همش دستته و روش احساس مالکیت میکنی تا میای خونه مادرجون میگی: گوشی اَری علی (امیرعلی) بده یه آهنگ کره ای هست اولش که شروع میشه میگه: گَمنن سای. این آهنگ خیلی دوس داری دایم میگی: گاما سا بذار  من فدات بشم با این حرف زدنت. ...
10 بهمن 1393

عشق قشنگم و پاییز باغ بابا صفر

عزیزدلم تو هرچی بزرگتر میشی ماشالـــا شیطونتر میشی تعدادی از عکسای پاییزیت میذارم     بزنم به تخته حسابی هم کمک میکنی. من قربوووونت برم.بوووس     یه بار رفتیم باغ بابا صفر اونجا یه عالمه برگ خشک درختا ریخته بود. منم گذاشتمت وسط برگا و کلی برگ ریختم رو دست و پات. اونقد که دیگه دیده نمیشدی.الهی من فدات بشم کلی ناز شده بودی بعد که برگا رو زدی کنار و بیرون اومدی برگایی که به لباسات چسبیده بود رو تمیز میکردی. دونه دونه شو برمیداشتی و مینداختی دور. با هر یه دونه برگ هم میگفتی: برگ بَـــدوو       ...
10 بهمن 1393

امیرعلی ما دو ساله شده

عزیزدلم خیلی وقته نتونستم بیام اینجا و شیطنتای جدیدت رو بنویسم.ماشالا حسابی شیطون شدی.   16 شهریور 93 فسقلی ما دو ساله شد. چندتا از عکساشو میذارم.         ...
10 بهمن 1393

تابستان 93 با نوه های خونه بابا صفر

تابستون امسال که همه نوه ها بودن و تازه امیر علی و سینا کوچولو هم دو ساله شده بودن و حسابی شیطنت میکردن. همشون خونه رو به هم میریختن انگاری که میدون جنگه     ای جااااااان تو کوچولوی من هم دنبال اونا میدویدی و کلی باهاشون بازی میکردی و شیطنت میکردی. تازگیا هم عاشق سشوار شدی میای بدو بدو بهونه سشوار میگیری و میگی : سشوار بده. بعد میری شانه هم برمیداری و با سشوار خاموش موهاتو سشوار میکنی. تازه ادای صدای سشوارم درمیاری     این روزا حسابی شیرین شدی و شیرین کاری در میاری . دیگه قشنگ جمله بندی میکنی. اون روز مامان سودابه تورو آورد آزمایشگاه پیش من آخه بچه ها دوست داشتن تورو ببینن اونجا که اومدی همش میگفتی...
14 شهريور 1393

سینا کوچولو هم 2 ساله شد

                               سینا کوچولو 2 ساله شد   سینا کوچولو یه ماه و نیم از امیر علی فسقلی بزرگتره و متولد 3 مرداد 91 هست میشه پسردایی امیرعلی کوچولو. سینا کوچولو هم 2 ساله شد و تولدش رو گرفتیم چند تا از عکساشو میذارم تازه کیک تولدشم شکل میکی موس بود. اینم چند تا از عکساش     سینا کوچولو تا کیک آوردن خوابید  دیگه همه منتظر شدیم تا بیدار بشه و تولد شروع بشه     اینم عکس نوه های خونه بابا صفر هست با ع...
14 شهريور 1393